جیرجیرک و مورچه

یک مورچه ویک جیرجیرک با هم دوست بودند. آنها توی یک مزرعه زندگی می کردند .
در طول فصل بهار و تابستان وپاییز مورچه همه اش مشغول جمع کردن دانه ها و درست کردن
النه با مورچه های دیگر بود ولی جیر جیرک اصال به این چیز ها فکر نمی کرد او
کارش این بود که از دانه هایی که گیرمی آورد میخورد و از آبی که از گلبرگ ها میریخت
می نوشید و روز وشب آواز میخواند: جیر جیر جیر ...
فصل پاییز که شدمورچه به همراه دوستانش دیگرش رفتند توی النه ای که ساخته بودند . و
چون در از بیرون النه برای خوردن پیدا نمی شد از دانه هایی که جمع کرده بودند . می خوردند
و استراحت می کردند . اما جیر جیرک نه النه ای ساخته بود و دانه ای جمع کرده بود . وقتی
هوا سرد شد رفت به النه دوستش خاله مورچه و گفت : دوست عزیزم من سردم است و هم
گرسنه ام چکار باید بکنم ؟ مورچه گفت :در فصل بهار و تابستان که من مشغول
ساختن النه و جمع کردن دانه بودم چکار میکردی ؟ جیر جیرک گفت : آن موقع من آواز می
خواندم . مورچه گفت : بسیار خوب حاال هم برقص !
این را گفت و در النه اش رامحکم بست .
اما خاله مورچه چند لحظه بعد دلش برای دوستش سوخت . در النه را باز کرد و جیر جیرک
خانم را به النه برد و او را پیش خودش نگه داشت

موردی برای نمایش وجود ندارد.